ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
ناصر فکوهی شما هنوز بیوگرافی پیش فرض ندارید

انسان شناسی درد و رنج (65)


    داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی 5- پی‌آمد درد «اینکه انسان بتواند آگاهانه، بی‌ثبات بودن خود را درک کند، اینکه بتوانند بفهمد موجودی شکننده است و رابطه خود را با «دیگری» درک کند، همین سبب خواهد شد که اجازه ندهد ذهنش با تابویی هولناک مسموم و آکنده شود، تابوی درد و مرگ: این کار همچنین سبب می‌شود انسان بتواند تجربه‌های خود را از درد، از بیماری و از مرگ در زندگی خود جای دهد؛ این جای گرفتن تجربه‌های حیات می‌تواند به شیوه‌ای روشن‌بینانه انجام بگیرند و برای این کار انسان باید نوعی بی‌حسی در وجود خود را کنار بگذارد. این بی‌حسی است که با دستکاری‌های خود بر انسان سبب می‌شود وی آمادگی رودررو شدن با مرگ را همانگونه که هست، نداشته باشد.» جینا پین، نامه‌ای به یک ناشناس از دست رفتن مرزهای کالبدی که با رنج تجربه شده‌اند، برای نمونه در بیماری یا دردهای لجام‌گسیخته و زخم‌های برجای مانده...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (64)


  داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی « در برابر تخریب ناشی از نخستین موقعیت یعنی شکنجه، درمانگر تقریبا قدم به قدم، پویایی ِ بازسازی در موقعیت دوم، یعنی چارچوب درمانی را قرار می‌دهد». (1999، 169). هدف در اینجا آن است که بتوان از پاره‌پاره شدن وجود فرد به دلیل شکنجه و راهکارهایی که فرد بازمانده برای دفاع از خود یافته، گذر کرد و به وحدت وجودی «خود» در او رسید. در انتهای این مسیر درمانی، برخی از قربانیان می‌توانند بار دیگر کالبدی به موجودیت خود بدهند؛ می‌توانند وجود خود را بار دیگر احساس کنند و نه اینکه گرایش بدان داشته باشند که کالبد خویش را به مثابه یک جسد حس کنند. برای آنکه بدن بتواند پوستی را بر خود احساس کند که حامل یک هویت شخصی است و نه دیگر پوستی که رنج‌های پیوسته تهدید‌کننده رد پای خود را بر آن ترسیم کرده‌اند، مسیری طولانی باید طی شود. همین را...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر – بخش 59


  پیر سانسو برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه ** بنابراین ایستگاه راه‌آهن آکنده از نوعی امر خیالین است. آیا اینجا با این خطر روبرو نیستیم که بیش از اندازه این موضوع را به اثبات برسانیم؟ ما گفتیم که مکان‌های حقیقی شهری در خودامر هولناک یا دستِکم خشونت مهارخورده را داشته‌اند. و وقتی خشونت چنین بُعدی به خود می‌گیرد، آیا از ایستگاه موجودیتی استثنایی نخواهد ساخت که نمی‌تواند به مثابۀ یک واسطۀ مناسب برای کشف شهر عمل کند- شهری که خود یک تمامیت پیچیده است؟ ما از جنبه‌ای، ناچاریم انباشتی از یک نظم عمومی را پذیریم. مکان‌های ممتاز به گونه‌ای برجسته، شهر را نمایندگی می‌کنند، اما از آنجا که خود دارای شخصیت ]هویت[ قدرتمندی هستند، در همان حال به مثابۀ نقطه تقابلی در برابر آن مطرح می‌شوند. ایستگاه دروازه‌های شهر را به روی ما می‌گشاید اما در همان حال، خود جهانی است که برای خود کامل شمرده می‌شود، به گونه‌ای...
ادامه خواندن

گفتگو پیرامون نمایشگاه کتاب تهران


گفتگو با ناصر فکوهی؛ استاد انسان-شناسی دانشگاه تهران و مدیر موسسه انسان شناسی وفرهنگ  در نمایشگاه کتاب بارها شاهد بودیم برای ترانه سرا ها و شاعران و نویسندگانی که بیشتر در فضای مجازی فعال هستند، صف‌هایی طولانی امضا تشکیل می‌شود در حالی که برای مثال برای کتاب‌های محمود دولت‌آبادی، هوشنگ ابتهاج، بهمن فرمان‌آرا چنین اتفاقی نمی‌افتد. از پدیده‌ای سخن می‌گویید، که می‌توان به آن «سلیقه عمومی» گفت. سلیقه عمومی بر اساس میزان فراوانی بیشتر یک نوع سلیقه نسبت به سلایق دیگر سنجیده می‌شود و هرچند می‌توان درباره دقت این مفهوم و تعابیری که از آن داشت بسیار جدل داشت اما نمی‌توان گروهی از واقعیت ها را نفی کرد. اینکه: به فرض فیلم داستانی پیش پا افتاده‌ای که با کمترین سواد و آشنایی با سینما می‌توان درک کرد که نه سناریوی خوبی دارد، نه بازیگرانی برجسته و نه کارگردانی چندانی، چند میلیارد تومان می‌فروشد و فیلم یک سینماگر برجسته و پیشکسوت...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر – بخش 57


پیر سانسو برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه   تصویر: صحنه ای از فیلم classe tous risques   ** یک بار دیگر انسان‌ها، همان انسان‌هایی که مکان‌های خود را می‌سازند و گفتی تاریخ خود را می‌سازند، به یاری ما می‌آیند: آن‌ها با خیال بدن‌هایشان به خیال‌پردازی دیگری دامن می‌زنند، و آن خیال‌های گاه ماجراجویانۀ یک جای‌شناس است. این شخص، کسی است که از «امکان سخن گفتن» و توانایی نوشتن برخوردار است. و گروه نخست ]آدم‌ها[، بنابر میراث خویش، ناگزیر نیاز دارند که به شهر بچسبند، آن را نفس بکشند و درونش به افکار خود دامن بزنند. و ایستگاه راه‌آهن مکانی بود که آدم‌ها برای ولگردی به آن می‌آمدند و برخی از آن‌ها هرگز نمی‌توانستند از آن دل بکنند. در این پرسه‌زنی مولفه‌ای از آزادی و بوالهوسی وجود داشت. ولگرد برغم تمایل خود به برخی از مکان‌ها بازمی‌گشت، مکان‌هایی که به آن‌ها احساس بغض و تکبر داشت، تا جایی که به...
ادامه خواندن

چرا «شهر» در ایران یک مفهوم سیاسی است؟


  گزارشی از نشست 165 یکشنبه‌های انسان‌شناسی و فرهنگ پیشینه شهری در جهان به پنج‌هزار سال پیش از میلاد و منطقه بین‌النهرین می‌رسد و شهرها از همان ابتدا قالب قدرت سیاسی داشتند و بنابراین به نوعی «شهر دولت» (city state) بودند. بنابراین شهر همیشه نهادی سیاسی بوده است. اما این امر به نسبت اینکه در چه فرهنگی و چه مختصات جغرافیایی و تاریخی قرار داشته ایم تفاوت های زیادی داشته است. شهر در ایران نیز همواره یک «شهر سیاسی» بوده است و این در تبارشناسی واژه شهر که از «شاه» و «شهریار» می‌آید، نیز هست. همان‌گونه که واژه «پایتخت» به معنای نزدیک به تخت سلطنتی بوده بنابراین هرکجا شاه به عنوان شهر خود انتخاب می کرده «پای ِ تخت » او می‌شده است. اگر شهر ایرانی قرن پنجم پیش از میلاد (دوره هخامنشی) را با دولت-شهرهای یونانی همین دوران مقایسه کنیم، تا خدی می‌توانیم مشاهده کنیم که چطور در ایران...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (63)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی هرچند درمان ضروری است، اما لزوما و به سرعت به وسیله قربانی پذیرفته نمی‌شود. قربانیان شکنجه نیاز دارند ابتدا کاملا نسبت به مکان درمانی احساس امنیت کنند تا بتوانند سپس به درمانگران اعتماد داشته باشند. میان رفتارهای مخرب پیشین و فروپاشی هرگونه شأن انسانی در قربانی که با خشونت و اراده بی‌رحمانه جلادان در ایجاد درد، پدید آمده، و این توجه ناگهانی جدید و همدردی درمانگران برای مرهم گذاشتن بر دردها، تضادی مطلق هست. در اینجا برای قربانیان چیزی تقریبا غیر‌قابل درک وجود دارد. بنابراین قربانی نیاز دارد خاطره خشونت‌های پیشین را پشت سر بگذارد و دیگر به جهان با چشمانی آکنده از هراس نگاه نکند تا بتواند دوباره الفبای زندگی روزمره و بدون تهدید را بفهمد. درمان این قربانیان باید با احتیاط، نرم‌خویی، درک آن‌ها، گفتارها و رفتارهای بسیار آرامش‌بخش همراه باشد. بهره‌برداری از روش‌های روان‌شناسی برای کمک کردن به بازماندگان شکنجه ضرورت دارد...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر – بخش 57


پیرسانسو- برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه   ** می‌توانیم چنین پاسخ دهیم که چنین رویکردی، شاید، برای شهرهای مدرن مناسب باشد، اما نه برای شهری که ما درباره‌اش مطالعه میکنیم (به ویژه در ایالات متحده که در آن ایستگاه های اتوبوس بین شهری که با سبک خاص خویش همواره با ایستگاههای راه آهن رقابت کرده اند). این توافق نیت ما را برآورده نمی‌سازد. به گمان ما اینجا بحث بر سر دو گونه راه متفاوت است. جامعه شناس یا به قول بوتور، شاعر، می تواند از متنی رمزگشایی کند که مشتری‌های یک سوپر مارکت به قوانین ذکر شده در آن احترام میگذارند اما نسبت به آنها شناختی ندارند... تنها اوست که از خلال شاخص‌ها می تواند احساس و اندیشه و میل شهر را خوانش کند. او تنها زمانی از کار خود خوشنود میشود که به نظام [مورد نظر] خود پایان دهد و آن را تحلیل کند. در سطح یک شاعرانۀ...
ادامه خواندن
برچسب ها:

انسان شناسی درد و رنج (62)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی جان سالم به در بردن از شکنجه نوعی احساس مدیون بودن (و گناه) در فرد ایجاد می‌کند که به سختی می‌تواند از آن رهایی بیابد، همیشه این پرسش مطرح است که چرا من زنده‌ام، در حالی که بسیاری از دوستانم کشته شده‌اند؟ بنسایاگ می‌گوید: «به همین دلیل است کسانی که توانسته باشند از میان چرخ و دنده‌های این ماشین خُرد‌کننده زنده بیرون بیایند، بعدها، بسیار بیشتر از مرگ دوستانشان رنج می برند که در لحظه بیرون آمدن از زندان. در آن زمان، آن‌ها با زخمی روبرو هستند که شاید بتوان گفت کوتاه مدت است، نوعی احساس مدیون بودن که روزی، مثل روزهای دیگر، وقتی افسری می‌آید و اسم ما را از روی یک فهرست می‌خواند داریم. اما امروز وقتی دیگر در امنیت هستیم، این گونه زخم‌ها دوباره سر باز می‌کنند و دیگر هرگز بسته نمی‌شوند». بازماندگان بزحمت می‌توانند فکر کرده یا بر کارهایشان تمرکز کنند،...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر - بخش 56


پیر سانسو، برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه   ** پرسش این است: آیا باید در این امر نوعی امتیاز منحصربفرد برای ایستگاه در نظر گرفت؟ آیا ما با پدیده‌ای مشابه در یک عمارت کلاه‌فرنگی یا در نقطه‌ای مرتفع‌تر از شهر، حال چه طبیعی باشد چه انسان‌ساخت، روبرو نیستیم؟ عمارت کلاه‌فرنگی به ما امکان می‌دهد از بالا بر یک شهر اشراف داشته باشیم، اینکه چشم‌اندازی خیال‌انگیز از شهر پیدا کنیم، زیرا خود را بر فراز هیاهوها می‌بینیم و می‌توانیم در یک واقعیت به هم پیچیده نظمی ایجاد کنیم (مگر آنکه فاصله سبب شده باشد که دچار یک احساس اندوهبار جدایی شویم). ما در این تجربه اصالت را به کلی نفی نمی‌کنیم، ولو به این دلیل که این تجربه برای ما موقعیت‌هایی رمانتیک و حرکاتی شاعرانه ایجاد می‌کند. با وجود این به نظر ما تجربه ایستگاه راه‌آهن اصیل‌تر می‌آید. ادراک یک شهر وقتی آن را از یک عمارت کلاه‌فرنگی مشاهده می‌کنیم،...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی، اندیشمندان، نظریه و کنش


تقلیل گرایی و سطحی‌نگری و ساختن و پرداختن کلیشه‌های فکری و اندیشه‌های حاضر و آماده‌ای که در قالب‌هایی از پیش تعریف شده و بر اساس اصول غیرقابل انکار و تجربه شده و مورد اجماع انجام می‌گیرند، دردی را از هیچ‌کس دوا نمی‌کنند، اما برای بسیاری از کسان سودمند هستند. دغدغۀ نگارنده در طول سال‌ها نویسندگی، صرفاً نوشتن برای نوشتن، برای ایجاد الگوهای تقلیل یافته‌ای که بر الگوهای پیشین افزوده شوند، نبوده است، بلکه هر کتابی برای او، «حادثه»ای بوده، تلاشی برای گرد آوردن اندیشه‌هایی که در تقابل و رودررویی با واقعیت‌های اجتماعی، با «نیاز»هایی حقیقی به اندیشه در جامعه، ساخته‌شده، شکل‌گرفته و تبیین یافته‌اند. از این رو، برخلاف کلیشه‌های مرسوم که از نوشته‌هایی «پراکنده» سخن می‌گویند، زیرا در فضا یا در زمان، تقسیم شده‌اند و ظاهراً این تقسیم مانع از گرد آمدن دوبارۀ آن‌ها در فضا و مکان واحدی، جز با همین عنوان مشروعیت دهنده، می‌شود. به گمان ما آنچه...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (61)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی مرگ نیز می‌تواند به گونه‌ای رهایی تعبیر شود که دارای معنای ارزشمندی است، برای نمونه در نزد ی. بولی که می‌پذیرد قربانی شود تا مبادا زیر شکنجه در هم‌شکسته و دوستان خود را افشا کند. او در نوشته‌هایش در چندین صفحه تحمل‌ناپذیر تشریح می‌کند (56 و بعدی) که چگونه تلاش می‌کرد به محض آنکه نگهبانان دقت کمتری داشتند خودکشی کند. او بارها مچ دستان خودش را با یک تیغ بریده بود، خونریزی شروع شده و او خود را آماده مردن کرده بود اما خون بند آمده بود. در دفعات بعد عمیق‌تر مچ‌هایش را بریده بود اما دستانش هرچه بیشتر مقاوم می‌شدند. سپس تلاش کرده بود که رگ گردنش را بزند. « خواننده ممکن است فکر کند من دیگر دیوانه شده بودم. در حالی که چنین نبود : می‌توانم با اطمینان بگویم که هرگز کنترل خود را بر اعضایم از دست ندادم و هر حرکتی که...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر – بخش 55


پیر سانسو برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه   سکوی پشتی برای پایان دادن به این موضوع، باید به تصویر واپسینی اشاره کنیم که اصل و اساس مضمون مورد بررسی ما را تأیید خواهد کرد‌. موضوع ورود به شهر از سکوی پشتی قطار است که اغلب در روایت‌های مربوط به جنش مقاومت و رمان‌های پلیسی با آنها روبرو می‌شویم- و یکبار دیگر ما در پی آن خواهیم بود که نشان دهیم چگونه از امری استثنایی یا امری ادبی به یک انگیزش خیالین واقعی و به شیوه‌ای بکری در کشف شهر می‌رسیم. در مورد جنبش مقاومت، تصویر ما معنایی مضاعف می‌یابد: عضو یک گروه، با این روش، از همدستیِ کارکنان ایستگاه راه‌آهن یا «کارگران قطار» برخوردار می‌شد. و بدین ترتیب است که  بر جهانِ کار، بر ظاهر شدنِ خاموش طبقه‌ای از مردم، و بر رفاقت ]سیاسی[ که گاه بورژوا و کارگر را به هم نزدیک می‌کرد، تأکید وجود داشت. افزون بر...
ادامه خواندن

سیل ما را با خود خواهد برد.


  1.اگر بخواهیم سیل اخیر را در بستر اجتماع تحلیل کنیم، سیل چه چیزی را برده و چه چیزی را آورده است؟ دو نکته نخستین را باید پیش از پاسخ به این پرسش مطرح کنم: اول آنکه حوادث و مصیبت‌هایی که امروز در زمینه تخریب ساخته‌ها و اسکان‌های انسانی به وسیله رویدادهای طبیعی در سراسر جهان دیده شده و به شدت رو به افزایش هستند، یک پدیده «سیاره‌ای» به حساب می‌آیند که نتیجه گرم شدن اقلیم و عدم توجه سرمایه‌داران و سودجویان اقتصادی به اخطارهای فعالان محیط زیست و دامن زدن آنها به مصرف‌گرایی، بالا رفتن مصرف انرژی‌های فسیلی و آلودگی بیشتر کره زمین و تخریب سازکارهایی اتفاق می‌افتند که این سیاره را در طول میلیون‌ها سال در موقعیت‌های نسبی تعادل نگه می‌داشتند. سیل‌ها، گردبادها، زمین لرزه‌ها، فرو نشستن خاک، افزایش بیابان‌ها، کاهش سطح جنگل‌ها، آتش سوزی مراتع و جنگل‌ها، برخی از صدمات مستقیم این ندانم‌کاری و سودجویی سرمایه‎‌داری است...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (60)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی برای مقاومت دربرابر خشونت باید تهاجم را بیرون از «خود» نگه داشت و با آن وارد مبارزه شد بدون آنکه در دام [منطق] خشونت‌آمیزش افتاد. هرگونه اطلاعاتی که به صورت اتفاقی از شکنجه‌گران بروز کند نشانه‌ای امیدوار‌کننده است که می‌تواند به مقاومت درونی قربانی کمک کند زیرا به وی نشان می‌دهد که او در جهان تنها نیست و مبارزه در جایی دیگر ادامه دارد؛ نشان می‌دهد شکنجه‌گران کمتر از آنچه ادعا می‌کنند اطلاعات در دست دارند. م. بنسایاگ با جریان برق شکنجه می‌شود اما نمی‌توانند استقامت او را در هم‌بشکنند. ناگهان یکی از شکنجه‌گران به او می‌گوید: « مادر ق.!، فالاکا اسرار تو را نگه داشته و توهم اسرار او را؟» بدین ترتیب اینکه می‌فهمیدم او [فالاکا] دارد مقاومت می‌کند، اینکه می‌فهمیدم می‌توان در برابر شکنجه مقاومت کرد، در یک کلام، اینکه به یک نگاه جمعی برمی‌گشتم، سالن شکنجه و شکنجه‌گران را در دید من...
ادامه خواندن

نوروز و همبستگی جهانی بر محور انسان/ طبیعت


اسطور‌ه‌ها، ذهنیت‌هایی انسانی و جمعی هستند که در طول تاریخ تحول فرهنگ‌ها، ساخته و به صورتی بسیار پیچیده توسعه می‌یابند. نتیجه آن است که یک اسطوره یا افسانه می‌تواند نمونه‌های بسیاری پیدا کند و شاید هرگز نتوان فهمید کدام‌یک از نمونه‌ها قدیمی‌تر و یا به عبارتی «اصیل» تر هستند. امروز اکثر فرهنگ شناسان معتقدند که تأکید بر مفهوم «اصالت» درباره اسطوره‌ها همچون سایر موارد چندان قابل دفاع نیست: تقریباً در تمامی مفاهیم فرهنگی که ما با آن‌ها سروکار داریم از «خانواده» و «خوشبختی» و «حقیقت» گرفته تا «سوگواری» و «جشن» و «اندیشه» و ... در هر نمونه‌ای که تاکنون در تاریخ شناخته‌شده است با ترکیبی از نمونه‌های پیشین برخورد کرده‌ایم و نه با شکلی خالص و ناب و ویژه. با همین رویکرد است که اسطوره‌شناسان بزرگ فرهنگی از پرآب تا لوی‌استروس، بر آن بوده‌اند که بیشتر از آنکه به دنبال منشأ و اصالت باشیم باید اسطوره‌ها را از خلال مجموع...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (59)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی مارچلو و مارن وینار، از آنچه بر سر [دوستشان] پپه، آمده حکایت کرده‌اند: او در زمانی طولانی شکنجه شده بود، به او گرسنگی و تشنگی داده بودند و ناچارش کرده‌‌ بودند مدت‌ها سرپا بایستاد. اما پس از دو هفته، وقتی تمام کالبدش از زخم و درد پوشیده شده، او احساس می‌کند که بدنش در حال جداشدن از اوست. در تاریکی سلول زندانش، ناگهان به شکلی کاملا واقع‌نمایانه، تصویر دوستان قدیمی‌‌اش را می‌بیند که به او نزدیک می‌شوند و او را تشویق می‌کنند که مقاومت کند؛ آن‌ها هر روز به دیارش می‌آیند و از او خبر می‌گیرند و به او دلداری می‌دهند. «پپه، با حضور وهم‌آمیز دوستانش [...] به فضایی بازی‌گونه دست می‌یابد که وحشت شکنجه شدن را در او به احساس مبارزه‌ای تبدیل می‌کند که سبب می‌شود بتواند در برابر فنون پیشرفته شکنجه‌گرانش، شکست‌ناپذیر شود (وینار، 1989، 63). در چنین موقعیت حادی، وحشت و هراس...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر – بخش 54


  پیر سانسو برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه   یک مشخصۀ ممتاز دیگر، از راه رسیدن جمعی بود. مسافران با چمدان‌هایشان، با امیدهایشان، با کودکانشان از قطار پیاده می‌شدند و در انبوه بی‌نظم خود به دیدار جمعیت دیگری می‌شتافتند که در ایستگاه در انتظارشان بود، و همچنین کمی بعد به دیدار عابران، مراکز، ساختمان‌ها و تمام خیابان‌ها می‌رفتند. صرفِ ورود یک قطار کمابیش معادل شأن شهری بود که به آن وارد می‌شد. میان پنجره‌های قطار و پنجره‌های ساختمان‌هایی که از درون آن دیده می‌شدند، سر مسافران، و چهره‌هایی که در خیابان یا در پنجره خانه‌ها یک نظر دیده می‌شدند، نوعی رابطۀ دوسویه و سازش وجود داشت. البته لازم بود که قطار طول مشخصی داشته باشد و واقعاً نوعی کاروان به حساب بیاید: یک قطار کوتاه حجم کافی را ندارد و به نظر شبیه وسیلۀ نقلیه‌ای است که بی‌نوبت و به ناحق آمده است. به همین سبب است که امروز...
ادامه خواندن

امید ما، نوروز ما


انقلاب صنعتی، با تولید انبوه و زنجیره‌های بی‌پایان تولید خود، جهان کشاورزی را به مرگی محکوم کرد که در فرایندی طولانی‌مدت، از قرن نوزدهم تا امروز ادامه دارد. انسان‌ها، از تولید انبوه به مصرف انبوه، و از مصرف انبوه به جایگزین کردن ِ تفکر در ابعاد ِ کمّیت به‌جای اندیشیدن در ابعاد ِ کیفیت کشیده شدند: هرچه بیشتر «داشتن»، هرچه بیشتر «خواستن»، هرچه بیشتر زیستن و خوردن و مصرف کردن به هر قیمتی، و به هر بهانه‌ای. و نتیجه همان است که می‌بینیم: افزایش بی‌پایان مصرف انرژی به‌ویژه انرژی‌های فسیلی که گرم‌ شدن هرچه بیشتر اقلیم و جغرافیای کره خاکی منجر شده است، به هم‌ریختن همه‌چیز از زمین و زمان ...و این روند همچنان ادامه دارد. فصل‌ها درهم‌آمیخته شده‌اند: امسال، سخت‌ترین تابستان‌ها در استرالیا، با سخت‌ترین زمستان‌ها در آمریکا از راه رسیدند. وقتی قطب شمال هوایی گرم‌تر از شهرهای آمریکایی دارد؛ وقتی در هر جای دنیا شاهد طوفان‌ها، سیل‌ها، موج‌های...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر- بخش 53


تصویر: ایستگاه راه آهن اثر کلود مونه   پیر سانسو، برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه 8 دروازه‌های شهر: ایستگاه راه‌آهن چه کسی رویای راه‌یافتن به شهر از خلال دروازه هایش را ندارد- و با این همه، آن زمان‌ها که کسی همچون ژان ژاک روسو ناچار بود بیرون دروازه‌های ژنو بخوابد چون ]شب شده و[ دروازه ها بسته بودند، به نظر بسیار دور می آید. فاتح، یا سفیر، یا میهمان پرآوازه ]شهر[ از دروازه وارد می‌شد و مسیر پیروزمندانه‌ای را طی می کرد- مسیر همۀ فریادهای زنده‌باد، همۀ جشن‌ها، همۀ آذین بندی‌ها . بنابراین ]گاه[ کارکرد یک خیابان صرفاً آن بود که در شوروشوق فاتحی را در شهر بپذیرد. روزهای جشن و روزهای مرگ! مردمان در شهر شادی می‌کردند، اما همان‌جا محلی برای به دار آویختن و اعدام دشمنان حکومت نیز بود. چه عَلَم‌ها و آذین‌بندی‌ها، نیز چوبه‌های دار و جسدهایی که زیر آفتاب می پوسیدند! چهره‌های ظریف سیاستمداران، دیپلمات‌ها...
ادامه خواندن