ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

برای همه کس و هیچ کس، مزرعه کشت دروغ


  گوشیها را برای وصل کردن به کار ببرید نه برای فصل کردن؛ هر سلیقه ای که دارید، هر مرامی که به آن پایبندید، بدانید که دروغ و حرف زشت و تخطئه از بینتان میبرد از خدا پنهان نیست از شما هم پنهان نمانده که این حقیر فقیر سراپا تقصیر با دنیای مجازی سر جنگ دارد و این بیمبالاتی فزاینده در شبکه های اجتماعی را به ضرر روشنفکری و دانایی میداند. البته با دموکراتیزه شدن دانش و اطلاعات بیگانه نیستم، طرفداری از آریستوکراسی هم به من نمیچسبد. من هم موافقم که هرگونه انحصاری در خصوص اینفورمیشن بشکند و همه کس از همه چیز سر دربیاورد. روزهای اولی که فیسبوک و بعدش هم پیامرسانهای جدید مثل تلگرام و توییتر فراگیر شدند، من هم مثل خیلیها ذوق کردم و به تحقق «دانایی حق همه است» امیدوار شدم. حتی از ظرفیتهای سیاسی دنیای مجازی سر ذوق آمدم و طمع خام بستم که این...
ادامه خواندن

و ما ادراک مالسارق؟!


گفتوگو با حسن اسلامی اردکانی، استاد فلسفه، درباره انتحال و سرقت علمی که به زعم او نوع خاصی از حرامخواری محسوب میشود محسن آزموده پخته خواری و سرقت علمی و ادبی و به نام خود زدن دستاوردهای فکری و معرفتی دیگران، پیشینه ای طولانی نه فقط در فرهنگ ما، بلکه در همه جوامع و فرهنگها و تمدنهای بشری داشته است. طرفه آنکه عموما اقداماتی از این دست را مثل دزدی و سرقت مال و اموال دیگران، زشت و قبیح نمیشمارند و به اصطلاح «زیرسبیلی» از کنار آن رد میشوند و به کسانی هم که سارقان علمی و ادبی را رسوا میکنند، میگویند «سخت نگیر، یه شعر یا چند صفحه نوشته ست، به این فکر کن که با این کار اصل مطلب منتشر میشه»! حسن اسلامی اردکانی اما به سختی و با شدت و حدت و صد البته با استدلالهایی دقیق و منطقی نشان میدهد که این توجیهات اولا به هیچ...
ادامه خواندن

حرامخواری و شریعت و عقل من و شما

 

آیا میتوان گفت خوردن مال مردم ، تصرف و تصاحب حقوق دیگران که عقلا قبیح بود، در مواردی جایز است؟ مثلا از باب حفظ جان میتوان دزدی کرد؟

ادامه خواندن

حرف درویشان بدزدد مردِ دون

کرگدن پریم/ حرامخواری

ادامه خواندن

نان حلال و آب حرام



ما مسلمانها بیش از آنکه حلال و حرام برایمان موضوعیت پیدا کند، نجس و پاکی موضوعیت پیدا کرد اینکه حافظ در وصف شراب میگوید «که می حرام ولی به ز مال اوقاف است» منظورش همین است.

ادامه خواندن

درباره کتاب «پیراهنهای همیشه»

زندگی در پیش رو/ فوتبال

 نوشته حمیدرضا صدر/ راوی ناگهان وسط معرکه تکنگاری مکث و مخاطب را مثل تماشاگر استادیوم وارد ماجرا میکند

بهادر امیرحسینی

ادامه خواندن

مقام والای نابغه های رفاقت

فیلم و سریال/ سینما کریستال

ادامه خواندن

سگ بعد از ظهر من

 

بشنوید ای دوستان این داستان/ یک داستان، یک تحلیل

ادامه خواندن

دنکیشوت چپ و دنیای سرمایه داری


گفتوگو با ناصر غیاثی، مترجم کتاب «ارتش تکنفره» نوشته موآسیر اسکلیر/ این کتاب قصه آرمانگرای خیرهسری را روایت میکند که میخواهد دنکیشوتوار به جنگ سرمایه داری برود نیلوفر منزوی کمتر کتابخوانی را سراغ داریم که با ادبیات امریکای لاتین ناآشنا باشد؛ نامهایی چون گابریل گارسیا مارکز، کارلوس فوئنتس، خولیو کورتاسار، خورخه لوئیس بورخس، خوسه دونوسو و... به ادبیات این قسمت از جهان آبرو و اعتبار دادهاند و ادبیات امریکای لاتین را در سراسر جهان صاحب شخصیت و هویت کردهاند. در میان این کشورها ما کمتر نامی از برزیل شنیدهایم. «ارتش تکنفره» نوشته موآسیر اسکلیر اثری از این ناحیه امریکای لاتین است. اسکلیر در این کتاب داستان مایر گوینزبیرگ، آرمانگرای اتوپیستی را روایت میکند که دل در گرو کشور شوراها دارد و میخواهد یکتنه به جنگ سرمایهداری و نمادهای آن برود. مسئلهای که انگار در خون او جریان دارد و حتی از روزگار کودکی دست به نوعی مبارزه میزند و از...
ادامه خواندن

پرونده شخصیت / شاهرخ مسکوب


مثل فرنگیس پرلاشز کجا و آن درخت توت وسط کوچه دلبخواه کجا؛ آن کوچه باریک بالاتر از میدان راهآهن سویی به سمت امیریه و سوی دیگر بازارچه آهنی که در نهایت یکسر شکار شدند پیش مرگ! منوچهر بدرقه چه بیرحم است خاک پاریس! جان میگیرد، خسته میکند و سرگشته. دست آخر میکشد؛ با کوله باری اندوه و حرفهای درگوشی. پاریس برای روشنفکر و نویسنده ایرانی مرگ است و درد بیدرمان. سرنوشت هدایت، ساعدی، مسکوب و اسلام کاظمیه در پاریس اندوهبار است. پاریس جشن بیکران همینگوی، پاریس مامن پرسهزنیهای نیمهشب وودی آلن در پیری، پاریس پاتوغ الجزایریهایی که در اول قصه با مرگ مادر شروع میکنند و «بیگانه» میشوند، پاریس صدای ادیت پیاف در صفحه گرامافون، پاریس جادوی تروفو با «400 ضربه»، پاریس «حفره» ژاک بکر، پاریس ترکیب سکوت و بارانی و اسلحه به دستان ژان پیر ملویل، پاریس نفس زدنهای گدار و ژان پل بلموندو، پاریس بندر مهآلود مارسل کارنه،...
ادامه خواندن

زندگی در پیش رو/ یاد بعضی نفرات


همه فکر میکردند او دیوانه است گفتوگو با کلود پیکاسو، عکاس و سینماگر و فرزند پابلو پیکاسو و فرانسوا ژیلو درباره پابلو پیکاسو/ این مصاحبه به خاطر سوم آبان، سالروز تولد پیکاسو، به فارسی برگردانده شده است ترجمه فاطمه مهدوی کلود پیکاسو، عکاس و سینماگر و فرزند پابلو پیکاسو و فرانسوا ژیلو، در سال 1997 و چند سال پس از درگذشت پدرش، در مصاحبه با شبکه بلومبرگ در پاریس، از پدرش میگوید. کلود پیکاسو در نیویورک عکاسی میکرد که پدرش را از دست داد و پس از آن به مدیریت و نگهداری از میراث و شهرت پدرش پرداخت. او در سال 2011 به خاطر آثارش در عکاسی و سینما و همچنین به خاطر مدیریت میراث پدرش، مدال لژیون دونور را در فرانسه از آن خود کرد. با توجه به اینکه سوم آبان سالروز تولد پیکاسو است، تصمیم گرفتیم این مصاحبه تلویزیونی را ترجمه کنیم و در صفحه «یاد بعضی نفرات»...
ادامه خواندن

زندگی در پیش رو/ چارانه های به ناچاری


  مجتبی احمدی بوسیدی و من دوباره سرما خوردم چند رباعی برای «پاییز»/ این رباعیها پیشکش میشود به «مهدی اخوان ثالث» که از «باغِ بیبرگی» سرود و گفت: «جاودان بر اسب یالافشان زردش میچمد در آن/ پادشاه فصلها، پاییز» ناگفته پیداست که احساس آدمیزاد به فصلهای چهارگانه سال، بسیار به جای زندگیاش در این زمینِ درندشت بستگی دارد. برای ما که، اگر نگویم کویرزاده، دستکم همسایه کویر بودهایم، «پاییز» فصل خوشایندی است با سرمای غالبا سربهراه و بارانهای گاهبهگاهش. حضرت مولوی سروده: «گفت پیغمبر ز سرمای بهار/ تن مپوشانید یاران، زینهار/.../ لیک بگریزید از سردِ خزان/ کان کند کو کرد با باغ و رزان»؛ قول پیغمبر و شعر مولوی روی چشم ما اما سرمای این پاییزِ برگریز، بارها به گرمای قدم زدنهایی پیوند خورده که... یکبار نوشته بودم: «دوباره سرفه میزنم/ دوباره/ ویروسِ دلتنگی میپراکند پاییز...» نقاشی مهر آمده، آسمان سحرخیز شده است گویا وقتِ کارِ خدا نیز شده است...
ادامه خواندن

مقام والای نابغه های رفاقت


«نابغه»، اولین فیلم مایکل گراندیج، سوژه جالبی دارد که به ارتباط میان یک نویسنده مشهور یعنی تامس ولف و ناشرش میپردازد صوفیا نصرالهی مایکل گراندیج در سینما نام شناخته شدهای نیست. کمپانی هنری خودش را دارد و یک روشنفکر تمام عیار است. «نابغه» محصول سلیقه روشنفکری گراندیج و توانایی جان لوگان در نوشتن فیلمنامه است براساس سوژهای که در وهله اول شاید چندان جذاب به نظر نرسد. اگر در فیلم «نجات آقای بنکس» ماجرای ملاقات والت دیزنی با پی. ال تراورس، نویسنده قصه «مری پاپینز»، روایت میشد جذابیتهای خود دیزنی و کمپانیا ش میتوانست کنجکاوی برانگیز باشد، میشد حول و حوش تقابل دو فرهنگ امریکایی و انگلیسی مانور داد که اتفاقا «نجات آقای بنکس» بیشتر حول همین تفاوت فرهنگی میچرخد. «نابغه» ولی فیلمی متفاوتتر، روشنفکرانهتر و تاریکتری است. این تاریکی که میگویم هم در جهان شخصیتها و داستان فیلم و هم در فضاسازی نیویورک آخر دهه 20 وجود دارد؛ رنگهای...
ادامه خواندن

دلم میخواهد جایی باشم که موبایلم آنتن ندهد


تدوین: فرانک کلانتری چهار یادداشت درباره چهار فیلم: ظرف غذا ساخته ریتش باترا؛ تعقیب به کارگردانی کریستوفر نولان ارادتمند، نازنین، بهاره، تینا ساخته عبدالرضا کاهانی و روزی روزگاری در آناتولی اثر نوری بیگله جیلان لحظه طلایی اتفاقی ظرف غذا/ ریتش باترا مهدی باقری اتفاق یا همان چیزهایی که در زندگی انگار منتظرش نیستی و پیش می‌آید، بهترین لحظات زندگی هستند. هیچ برنامه‌ای نریخته‌ای و در لحظه‌ای طلایی زندگی برایت هدیه یا جزایی ترتیب می‌دهد. هر‌چه جلوتر می‌روی و پیرتر می‌شوی، می‌فهمی در زندگی هیچ‌چیز اتفاقی نیست. جهان پر از انتزاع است و تنها با شهود آن را درک می‌کنیم. درک که نه، تصمیم می‌گیریم که این بخشی از وجود ما در جهان است. لحظاتی که نمی‌دانی و نمی‌فهمی اما درک می‌کنی که برای بودن باید باشند. چند سالی است به این فکر می‌کنم که زندگی پر از لحظات به‌اصطلاح اتفاقی است ولی سینمای داستانی دائما زندگی را از خود دور...
ادامه خواندن

پرونده شخصيت/ شاهرخ مسکوب


شاهرخ مسکوب و داستانهاي شاهنامه بازنشر جلسه نقد و بررسي دو کتاب از شاهرخ مسکوب در مجله «کتاب امروز»/ ميزگردي با حضور مهرداد بهار، ناصر پاکدامن، اميرحسين جهانبگلو، داريوش شايگان، محمدرضا شفيعيکدکني و شاهرخ مسکوب مجله «کتاب امروز» در سال 51 به بهانه چاپ کتابهاي «مقدمهاي بر رستم و اسفنديار» و «سوگ سياوش» هر دو از شاهرخ مسکوب، ميزگردي ترتيب داد که در آن علاوه بر نويسنده، آقايان مهرداد بهار، ناصر پاکدامن، اميرحسين جهانبگلو، داريوش شايگان و محمدرضا شفيعيکدکني حضور داشتند و به نقد و بررسي آثار يادشده پرداختند. در پرونده شخصيت اين شماره کرگدن که به مرحوم مسکوب اختصاص دارد ديديم بيمناسبت نيست که يک بار ديگر اين ميزگرد را منتشر کنيم و در عينحال يادي کنيم از بزرگواراني که در آن جلسه شريف حضور داشتند. ناگفته نماند که متن اصلي بسيار مفصل است که ما براي انتشار مجدد آن را خلاصه کرديم. ناصر پاکدامن: از ميان شخصيتهاي اساطيرييا...
ادامه خواندن

اینجا مرز خیال و واقعیت گم میشود


گفتگوی آرش خوشخو و امیر پوریا درباره فیلمهای موسوم به اجتماعی که سهم زیادی در اکران سالانه سینمای ایران دارند ثمر فاطمی شاید بتوان به سادگی گفت که بیشتر فیلمهای امروز سینمای ایران متعلق به بدنه موسوم به سینمای اجتماعی هستند. این روزها که بحث آسیبهای اجتماعی و موضوعات ممنوعه روز به روز در کشور داغتر و «نگو و نپرس»تر شده اند، گرایش فیلمسازان به ساختن فیلمهایی با این موضوعات نیز بیشتر میشود. حالا رقابت میان فیلمسازان برای نوع پرداخت به موضوعات اجتماعی است. یکی از مسائلی که شاید بسیاری از منتقدان به آن اعتراض داشته باشند، ساخت دنیای «واقعیت زده» برای نمایش مشکلات اجتماعی است. چیزی که خیلی وقتها منتقدان با تندی آن را نواخته اند و گفته اند پرداختن به مسائل اجتماعی راههای دیگری نیز دارد. در این شماره از کرگدن با تاکید به دو فیلم «مغزهای کوچک زنگزده» و «شعله ور» با آرش خوشخو و امیر پوریا...
ادامه خواندن

پرونده شخصيت/ شاهرخ مسکوب


مرگ و نسبيت در مقدمه اي بر رستم و اسفنديار درباره کتاب مقدمه اي بر رستم و اسفنديار/ تنها امر مطلق در کتاب مسکوب همانا مرگ است که از آن گريزي نيست و تمامي امور نسبي حول آن شکل ميگيرند مهدي سبز مفهوم مرگ انديشه اي بنيادي بود در سير تفکر شاهرخ مسکوب، «ماهي سياه ريزهاي که در جوي تاريک رگها تنش را دور ميزد» و در پايان نيز به واسطه همين خوني که در جوي تاريک رگانش بود، همفسر مرگ شد. آلفرد شوتسِ فيلسوف، مرگ را «دلواپسي اصلي» ناميده است اما اين به آن معنا نيست که آگاهي از مرگ، همواره در ضمير ما وجود دارد. بيشتر مردم با غرق شدن در کارها و مشغول شدن با مشغوليتهاي روزمره آن را فراموش ميکنند. براي مسکوب اما، مشغوليت روزمره همين مرگ بود و مطلق بودن آن، ضميري انباشته از اين آگاهي و جدالي دائمي ميان او و شاهنامه اي که...
ادامه خواندن

پاریس در ده سکانس


اگر مردی چنان خوش‌اقبال بوده‌اید که جوانی‌‌اش را در پاریس گذرانده، بقیه عمر، هرکجا باشید، او هم کنارتان خواهد بود: پاریس جشنی بی‌کران است.   ارنست همینگوی سکانس اول: راه آهن شمال یکی از روزهای سرد ِ آفتابی ِ بوالهوس ِ پاریس. فوریه 1974. در ایستگاه راه‌آهن شمال (Gare du Nord)  قطاری از آلمان می‌آید. می‌ایستد. مرد ِ جوان ِ خوشبخت از آن پیاده می‌شود. پاریس ِ دوردست، پاریس ِ رویایی، پاریس ِ همینگوی آنجاست. زیر پاهای او، آسفالت سخت ِ سکو، آرامش و نرمی و خواب‌آلودگی مستی‌آور ِ ابرها را دارد: جادوی قالیچه‌ای افسانه‌ای که می‌‌توان بر آن نشست و بر فراز شهری به پهنای جهان، به پرواز درآمد. چهره شاد، ناشناس و آشنایی، از دور برایش دست تکان می‌دهد و لبخند می‌زند. چهره برای همیشه با او می‌ماند. مثل پاریس. چهره، دروازه‌ای خواهد شد برای ورد به جشن بی‌کران. بیرون خبری از پاریس جاودان نیست. شلوغی ایستگاه و...
ادامه خواندن

توطئه به مثابه دروغ‌ سازمان‌یافته


پیش از این در دو یادداشت به موضوع دروغ و آسیب‌های اجتماعی آن پرداخته‌ایم (1). به همین دلیل در این نوشته بر آن هستیم به یکی از اشکال مدرن «دروغ سازمان یافته» و برساخته‌ای اجتماعی که می‌توان از فرایند دروغ به آن رسید، اشاره کنیم. این پدیده که خود ریشه‌ در باورهای خرافی و رفتارهای آسیب‌زایی که عموما آنها را «شایعه» می‌نامیم، دارد، در سال‌های اخیر رشد بسیار زیادی کرده است. زیرا در روند افول دموکراسی که در حال حاضر در جهان شاهدش هستیم، نقشی مهم ایفا می‌کند. پوپولیسم‌های جدید به صورت گسترده و نظام‌مند از این پدیده یعنی از «نظریه توطئه» بهره می‌برند و در این راه دقیقا در مسیری حرکت می‌کنند که از قرن نوزده و به ویژه در قرن بیستم دیکتاتوری‌ها و دولت‌های توتالیتر به شدت و با بهای سنگین انسانی از آن بهره برده‌اند. بسیاری از ایرانیان با یک نظریه توطئه ریشه‌دار و درونی‌شده، حتی در...
ادامه خواندن

ما، شاید، کارگران جهان آینده


در ذهنیت فرهنگی جهان، در میان روشنفکران و بسیاری از مردم عادی در فرهنگ‌هایی بسیار متعارف، مفهوم «کارگر» دستکم با دو پارادایم بسیار قدرتمند و تاثیرگذار و ریشه‌دار پیوند خورده و تثبیت شده‌اند: نخستین این دو را می توانیم پارادایم سیاسی بدانیم: از یک سو کارل مارکس، مارکسیسم و رژیم‌های سیاسی و سیاسمدارانی که با مشروعیت یا بدون مشروعیت خود را میراث دار او می‌دانستند و جنبش های بسیار گسترده‌ای که آنها نیز مارکسیسم را الگوی خود می‌دانستند و هنوز هم در بسیاری موارد می‌دانند. و دومین آنها را می‌توانیم به یک پارادایم هنری اشاره کنیم. آنچه می‌توان به آن نام «فرهنگ کارگری» که در ادبیات، سینما، هنرهای نمایشی، عکاسی و ... با آن روبرو بوده‌ایم و میراث بسیار پرارزش و ماندگاری برای انسانیت تلقی می‌شود. یکی از درخشان‌ترین تصاویری که در ذهن بسیاری از ما خک شده است، چارلز چاپلین و شخصیت ابداعی‌اش «نجیب‌زاده ولگرد» به ویژه در فیلم...
ادامه خواندن