ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

سفر به گرجستان (2)


عکاس : امیر جمشیدی . زمان عکس برداری بهمن ماه 1396 تفلیس تفلیس پر از متن است ، شهری پر از تمثال های مستعد به تداعی معانی ، پر از همهمه های قابل فهم و فضایی مشحون از تصاویر . اما به هر میزان خوانش این متون بصری سهل باشند ، مسئله تنها خوانشی بی هدف نیست ! گاه فردی بخشی از ساحات درونی خود را بر روی قشر نازک شیشه ای دیوار بین خانه و محیط شهری برای رهگذران به نمایش می گذارد تا ابرازبه بودن و دیده شدن کند . گاه شهر تندیسی در مسیر تردد خودی ها و یا دیگران قرار می دهد تا با خودی ها اشتراکات فرهنگی شان را مرور کند و یا به دیگری ، خود کلان ، آیین و فرهنگشان را بشناساند . بیننده نه مورد هجوم سهوی بازنمایی های روان فردی و جمعی بلکه مجاز به دریافت مجوزی برای همزیستی با تاریخ...
ادامه خواندن

سفرنامه مغولستان: بخش سیزدهم


روز سیزدهم: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت نخست کلاسها درباره زبان آلتایی بود. بیشتر مباحث این کلاس، چیزهایی بود که در دوره کارشناسی خوانده بودم. اینکه آلتایی مجموع خانواده‌ای از زبانهای ترکی، مغولی و توگوزی است. البته زمانی سخن از خانواده زبانهای اورال-آلتایی هم در میان بود. اما اکنون دیگر کسی این دو را در یک دسته جای نمی‌دهد. همان گروه زبانهای آلتایی هم یک پیشنهاد زبان‌شناختی بود. همانگونه که دیگر گروه‌های زبانی هم پیشنهادی هستند؛ از جمله خانواده زبانهای هند و اروپایی. زبانهای آلتایی، پیوندی هستند؛ یعنی از چسبیدن تکواژها کنار یکدیگر، واژه ساخته می‌شود و می‌توان با جدا کردن تکواژها، به هسته اصلی واژه (خواه اسم خواه فعل) رسید. مثلا در ترکی استانبولی، «انجام دادم» می‌شود یاپتم (Yaptım). «سپردم انجام بدهند» می‌شود یاپتردم (Yaptırdım) که اینها و دیگر اشکال فعل انجام دادن، از چسبیدن تکواژها به ریشه فعل «یاپ» درست می‌شود. کلاس دوم درباره پژوهشهای انسان‌شناختی در مغولستان...
ادامه خواندن

سفرنامه مغولستان (بخش دوازدهم)


امیر هاشمی مقدم روز دهم: دوشنبه، نهم مرداد 1396 ساعت هفت و نیم بیدار شده و هشت راه افتادیم به سوی رستوران. صبحانه ترکیبی از سوسیس سرخ‌شده، تخم‌مرغ و برنج بود. یک پسر ژاپنی دیگر هم به گروه‌مان افزوده شد. دانشجوی دکترای مطالعات مغول در ژاپن بود. همینطور که صبحانه می‌خوردیم، از او درباره چرایی علاقه‌اش به مغولستان پرسیدم. می‌گفت همینجوری مغولی می‌خواند. پس از دانش‌آموختگی هم در شرکتها کار خواهد کرد که لزوما با مغولستان ارتباطی نخواهد داشت. با شگفتی پرسیدم یعنی در یک رشته دیگر درس می‌خوانی، بعد در یک شغل دیگر کار می‌کنی؟ پاسخش مثبت بود؛ و این با پیش‌زمینه ذهنی ما ایرانی‌ها یا دست‌کم خودم از ژاپنی‌ها ناهمخوان بود. در کل این دوره، دلیل حضور این همه ژاپنی در مغولستان برایم پرسشی مبهم بود. سپس به دانشگاه رفتیم. کلاس موسیقی سنتی مغولی داشتیم. نوازنده و خواننده‌ای با پوشاک سنتی‌شان آمد و برای‌مان کمانچه مغولی نواخت و...
ادامه خواندن

سفرنامه مغولستان (بخش یازدهم)


 بازگشت از صحرا روز هشتم شنبه هفتم مرداد 1396 چون آب معدنی نمانده بود، به سراغ آب مخزنها رفتیم که میگفتند برای نوشیدن بد نیست. آبی که برای حمام و دست و رو شستن آورده بودند دو گالن هزار لیتری بود. در پایان روز ششم به پایان رسید، در حالیکه حدود 30 نفر (یهنی ما به اصطلاح «مغول پژوهان جوان» و چند نفر هم از خودشان) از آن استفاده میکردند. صبح پس از صبحانه زیر آفتاب که البته من نتوانستم زیاد بخورم (کالباس بود و خیار و گوجه که کالباسهایشان تکه های درشت گوشت و چربی داشت و دلم را به هم میزد). سپس کلاس زبان مغولی آغاز شد. من متنی را که برای تمرین دریافت کرده بودم، خواندم. استاد خوشش آمد. بعد هم گرامری از زبان مغولی را خواست یاد بدهد که چون تقریبا گرامر مانندش را در زبان ترکی آموخته بودم، زود یاد گرفتم این را و دانشجویان...
ادامه خواندن

سفرنامه مغولستان: بخش دهم


  جشنواره نادام روز هفتم جمعه ششم مرداد 1396 امروز قرار بود «نادام» برگزار شود. نادام که به معنای جشنواره و فستیوال است، جشنی است که مغول‌ها در ماه‌های تیر و مرداد برگزار می‌کنند. دیگر ماه‌های سال، این سرزمین آنچنان سرد است که نمی‌شود جشن برگزار کرد و تنها همین ماه‌های تیر و مرداد است که جنب و جوش را می‌توان در میان مغولها دید. نادام، جشنواره‌ای است که در همه مناطق این سرزمین برگزار می‌شود. برای شهرنشینان در میدان‌ها یا ورزشگاه‌ها، و برای دامداران، در دشتهای‌شان. دامداران به نزدیک‌ترین مکان برگزاری نادام که قاعدتا در شعاعی کمتر از 30-20 کیلومتری‌شان است رفته و جشنواره‌شان را آنجا برگزار می‌کنند. در این جشنواره، سه هماورد یا مسابقه برگزار می‌شود: کشتی مغولی، اسب‌سواری و تیراندازی. البته نواختن موسیقی و رقص دخترها هم در جشنواره‌های نادام در سالهای اخیر دیده می‌شود. به هر روی قرار شد هر کسی یک چیزی از فرهنگش آماده...
ادامه خواندن

سفرنامه مغولستان (بخش نهم)


روز نهم، پنجشنبه پنجم مرداد 1396: صبح پس از صبحانه که ساعت نه و نیم آماده شد، کلاس زبان مغولی از ساعت ده و ربع آغاز گشت. باز هم کلاس‌ها دو گروه شد. «باکشا» که در زبان مغولی به معنای معلم یا استاد به کار می‌رود، ابتدا از ما واژه‌ها و جملات ساده و پرکاربرد مغولی که یاد داده بود را پرسید و بعد از بقیه تکالیفی که داده بود را خواست. هر کس باید خاطرات این چند روزه‌اش در مغولستان را می‌نوشت و باکشا هم ایرادات گرامری‌شان را می‌گرفت. بیشتر تمرکز کلاس روی آنها بود و من هم به‌عنوان طفیلی در گوشه‌ای نشسته و با واژه‌هایی که در کلاس یاد گرفته و گوشه دفترم یادداشت می‌کردم مشغول بودم. در همان جلسه نخست، استاد ازم پرسیده بود ایا بعدها می‌خواهم زبان مغولی را ادامه بدهم یا نه؟ و من هم گفتم نع! بنابراین تکلیفم مشخص بود. تنها برای اینکه احترامی...
ادامه خواندن

اسکندریه: در آن روز فراخناک


  (تصویرمسجد ابوالعباس المرسی \ اسکندریه)، در مدت دو ماهی که در سال 1994- 95 در مصر بودم، از فرصت استفاده کرده تا گذشته از کارهایم در امور موسیقی، بعضی از روزها هم به دیدن موزه و هرم و سیتادل و مسجد عمرو عاص و میدان سیده زینب و بازار خلیلی و گورستان شافعیان و قبر پادشاه ایران و الازهر و خیابان دکتر محمد مصدق و برج قاهره و مکان های دیگر بروم. روز اول ژانویه 1995 از قاهره به اسکندریه رفتم. اسکندریه درشمال غرب قاهره در فاصله کمتراز دویست کیلو مترقرار دارد، شهری است باستانی که گفته می شود در زمان اسکندر و به فرمان وی در سال 332 ق م بنا نهاده شده است. نام اسکندریه برای بسیاری از ما از کودکی آشنا است و اگر در کودکی هم دستی به مطالعه می داشتیم از بطلمیوس و آئینه محرقه آن شهرچیزی می دانستیم. آشنایی خیالی من با شهراسکندریه...
ادامه خواندن

سفرنامه مغولستان: بخش هشتم


جان‌پنداری و شمنیسم در میان مغولها روز پنجم چهارشنبه چهارم مرداد 1396 بامداد بیدار شده و به نوبت به دستشویی رفتیم. دستشویی‌ها را در فاصله پنجاه متری گیر(چادر)ها درست کرده بودند. دو دستشویی کنار هم، یکی برای پسرها و یکی دخترها. دیواره‌های‌شان چوب نئوپان نسبتا نازک بود. یک گودال بزرگ زیرشان کنده بودند که مخزن بود. روی آن را دو تخته چوبی کلفت گذاشته بودند که شما یک پایت را روی این تخته و یکی را روی آن تخته می‌گذاشتی. وسط‌شان هم خالی بود و سقوط آزاد به آن مخزنی که زیرش کنده بودند. بین این دستشویی‌ها و گیرها، چند ظرف پلاستیکی از یک چارچوب آویزان کرده بودند که درون هر کدام‌شان تقریبا دو لیتر آب بود. با آب اینها دست و صورت‌مان را می‌شستیم که مصرفش کم بود. به‌هرحال صبحانه را دور هم خوردیم و آماده شدیم برای رفتن به دره «حانوئی». به سوی باختر (غرب) به راه افتادیم....
ادامه خواندن

معرفی کتاب استرآباد در سفرنامه های عصر قاجار


گوهری راد،احسان(1391)،استرآباد در سفرنامه های عصر قاجار،نشر پیک ریحان گرگان سفرنامه ها از جمله منابع مهم برای شناخت از اوضاع واحوال جوامع می باشد که پرداختن به آنها ما را نسبت به گذشته تاریخی آگاه و مطلع می سازد.از آنجایی که سفرنامه ها متکی به حضور فرد در میان مردم یک منطقه است حاوی اطلاعات جزیی و مفید از نحوه زندگی،زبان،پوشاک،اقتصاد،دین،آداب ورسوم،اوضاع سیاسی و اجتماعی وغیره مردم آن منطقه است.کار یک سفرنامه نویس را می توانیم بسان یک مردم نگاری بدانیم که سعی می کند با نزدیکی به سوژه مورد نظر خود که همان مردم است اطلاعاتی از لایه های آشکار و پنهان آن جامعه بدست آورد.هر چند که یک مردم نگار در توصیف صرف نمی ماند و سعی در کشف الگوها و لایه های پنهان وایجاد رابطه معنا دار در میان آنها است.نویسنده این کتاب در تلاش است تا با بهره گیری از مجموعه اسناد و نوشته هایی که...
ادامه خواندن

​کتاب «افسوس برای نرگسهای افغانستان»


عمده آشنایی مردم ایران با وضعیت افغانستان از دو کانال به دست می‌آید: اخبار رسانه ملی درباره جنگ و انتحار و بمباران خانه‌ها توسط نیروهای ائتلاف به رهبری امریکا از یکسو، و اخبار دزدی و تجاوز اتباع افغانستانی در روزنامه‌های ایران از سوی دیگر. همین است که نگاه بیشتر مردم ما نسبت به افغانستان منفی و یکسویه است (اگرچه نشانه‌هایی از تغییر جدی هم در رسانه ملی و هم در برخی روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها درباره افغانستانی‌ها به چشم می‌خورد). در کنار این دو کانال می‌توان به سفرنامه علاقمندانی که به این کشور رفته‌اند اشاره کرد که نه تنها یکسویه اخبار را پوشش نمی‌دهند، بلکه گزارش‌های دست اولی را از بطن و متن زندگی در افغانستان به ارمغان می‌آورند. جانستان کابلستان (رضا امیرخانی)، در پایتخت فراموشی (محمدحسین جعفریان)، سفر به سرزمین آریایی‌ها (امیر هاشمی مقدم) و افسوس برای نرگسهای افغانستان برخی از سفرنامه‌های ایرانیان علاقمندی است که در سالهای اخیر منتشر...
ادامه خواندن

پژوهش های فرهنگی مدرن در ایران (3)


این را از این رو گفتیم تا ضمن نشان دادن رشد و دستیابی ضعیف ترین اقشار اجتماعی انگلستان به حق مشارکت در سرنوشت خود ، به فاصله ای اشاره کنیم که بین «ملت» انگلیس و «رعیت» ایران وجود داشته است . تفاوت نه فقط از بابت بی بهرگی حقوق اجتماعی و سیاسی ملت ایران بلکه بی خبری از «پروسه تاریخی و اجتماعی» چنین حقی است ؛ که به دلیل شرایط عقب مانده فرهنگی و اجتماعی فرسنگها از این موقعیت فاصله دارند . به هر حال ناصرالدین شاه با نحوه ارائه گزارش خود از پارلمان انگلیس ، که ـ با بی اعتنایی به آنچه در مجلس می گذرد ـ به «عمارت با شکوه مجلس انگلیس» می پردازد و یا دقت خود را صرف «توصیف پرده نقاشی نبرد واترلو» میکند ، به واقع خواست و آرزوی نو اندیشانِ ایرانیِ زمانه خود از این سفر را به ریشخند میگیرد. پس از تحسین عمارت...
ادامه خواندن

سفرنامه مغولستان: بخش هفتم


روز چهارم سه شنبه سوم مرداد 1396 ساعت هشت بیدار شده و از گیر (چادر مغولی) بیرون رفتم. خیلی چشم‌انداز زیبایی داشت. چیزی شبیه فلات بود، اما در اندازه‌ای بسیار کوچک. یک دشت هموار که می‌شد به ‌عنوان زمین فوتبال بی‌سر و ته از آن استفاده کرد، دور تا دورش با کوه‌هایی بسیار کوتاه که به تپه می‌ماند، گرفته شده بود. اندازه‌اش شاید 10 کیلومتر درازا و 5 کیلومتر پهنا داشت. یعنی پنج هزار هکتار. چون زمین کاملا صاف بود، می‌شد سرتاسر دشت را به خوبی دید. 23 گیر در این پهنا برپا شده بود. البته بهتر است بنویسم 23 خانوار گیرهای‌شان را برپا کرده بودند؛ چرا که بیشتر خانوارها دو گیر دارند و برخی یک گیر و یک کلبه چوبی و برخی دیگر هم ممکن است دو گیر داشته باشند و یک کلبه چوبی. دو تا از گیرها به نظر خالی می‌آمد. نه گله‌ای، نه سگی نزدیک گیر و...
ادامه خواندن

سفرنامه مغولستان: بخش ششم (گیر در فرهنگ مغولی)



روز سوم (دوشنبه دوم مرداد 1396)، صبحانه را که در همان رستوران همیشگی خوردیم، پیاده رفتیم به وزارت آموزش و ورزش که همان نزدیکی بود. چند نفر از مسئولین آمدند برای‌مان سخنرانی. پروفسور «زایاباتور» هم بود. کسی که چندین بار به او رایانامه زده بودم و او بود که نهایتا تصمیم به دعوت دوباره‌ام برای برنامه امسال گرفت. نزدش رفته و پس از معرفی خودم، ازش سپاسگزاری نمودم. یک جعبه خاتم نفیس هم که از اصفهان خریده بودم، به وی دادم. می‌گفت وقتی دیده این‌چنین پیگیر آمدن به مغولستان هستم، تاکید کرده بود که این شخص قدر چنین دوره‌ای را می‌داند و حتما بیاوریدش. دو نفر دیگر هم آمده بودند که با کمانچه مغولی، موسیقی سنتی برای‌مان اجرا کردند. خودشان هم پوشاک سنتی مغولی به تن داشتند. یک ردای بلند که تا سر قوزک پا می‌رسید. کلاه چهار تَرَکی به سر که دو گوشه‌اش را بالا زده بودند و در...
ادامه خواندن

سیاحت و ماجراهای من در ایران (20)


  آرمین وامبری برگردان خسرو سینایی شاهزاده نوجوان در بیتی به گل سرخی ظریف و در بیتی دیگر به آفتاب درخشان تشبیه می‌شد، در مصرعی مروارید گرانقیمتی بود  که از دریای خاندان  سلطنت  صید شده و چون جواهری  برتاج سلطان می‌درخشید و لحظه‌ای  بعد قهرمانی قدرتمند بود که لشگریان دشمن را به یک ضربت نابود می‌کرد، نگاه غضبناکش کوهها را به لرزه در می‌آورد و آتش خشمش  رودخانه‌ها را می‌خشکاند. در یک کلام چنان تشبیهاتی به کار برده شده بود که اگر آن نوجوان بیچاره آن‌ها را به درستی می فهمید  بایستی  از خودش وحشت می‌کرد و به لرزه درمی‌آمد. پس از آنکه ولیعهد تازه منصوب شده،  به بزرگانی که در پایین سالن  تشریفات جمع بودند پیوست، خوانچه‌های عظیم شیرینی‌جات را با دست و دلبازی و اسراف فراوان میان میهمانان گرداندند. رییس تشریفات از یکایک میهمانان  برای آنکه افتخار  حضور داده بودند تشکر می‌کرد و مراسم جشن به پایان می...
ادامه خواندن

معرفی کتاب «سفر به سرزمین آریایی‌ها (سفرنامه افغانستان)»


ابتدا قرار بود این سفرنامه در سال 1394 با همکاری بین انسان‌شناسی و فرهنگ، از یکسو، و نشر گهرشید از سوی دیگر منتشر شود. صفحه‌آرایی و فیپای کتاب هم دریافت شد؛ اما به دلیل پایان همکاری این دو نهاد با یکدیگر، منتشر نشد. ولی در روزهای پایانی سال 1396 نهایتا به دست انتشارات سپیده‌باوران منتشر گردید. نویسنده که تاکنون مقالات بسیاری درباره افغانستان در نشریات و مجلات منتشر کرده، در این کتاب، دو موضوع را دوشادوش هم به پیش می‌برد: 1- چرایی این سفر؛ و 2- توصیف شهرهایی که می‌رود. در مقدمه این کتاب که به چرایی سفر پرداخته، نویسنده می‌گوید به جای آنکه بپرسیم چرا افغانستان؟؛ باید پرسید چرا تاکنون به افغانستان نمی‌رفتیم؟ و سپس به نگاه منفی ایرانیان به افغانستانی‌ها و در واقع ناآشنایی‌شان با این کشور و مردمانش می‌پردازد. در این مقدمه مفصل، او تک تک دلایل نگاه منفی ایرانیان به افغانستان و افغانستانی‌ها را بررسی کرده...
ادامه خواندن

سفرنامه مغولستان، بخش سوم


روز نخست، جمعه سی ام تیر 1396 ساعت سه و نیم صبح تاکسی آمد دنبالم. ساعت چهار پایانه کاوه اصفهان بودم. چون درهای پایانه بسته بود تا ساعت پنج روی صندلی‌های بیرون نشستم. بالاخره درهای پایانه باز شد، بلیطی که اینترنتی خریده بودم را از گیشه گرفته و ساعت 5:15 سوار اتوبوس شدم. چون شب اصلا نخوابیده بودم، یکی دو ساعت توی اتوبوس خوابیدم. ساعت ده و نیم رسیدیم به فرودگاه امام. این امکانی است که برخی شرکتهای اتوبوسرانی برای خطوط اصفهان به تهران گذاشته‌اند. یعنی شما بلیط اصفهان به تهران می‌خرید، اما اتوبوس شما می‌رود روبروی فرودگاه امام و شما بی‌دردسر به فرودگاه می‌روید. برای همین است که توی خیلی از این اتوبوسها، گردشگران خارجی‌ای را می‌بینید که اصفهان را گذاشته‌اند به‌عنوان آخرین شهر در سفرشان به ایران و از آنجا با اتوبوس مستقیما به فرودگاه می‌روند. اینکه شما از اصفهان تا فرودگاه امام را با اتوبوس وی‌آی‌پی با...
ادامه خواندن

سفرنامه مغولستان / خوان اول: جنگ رستم و چنگیز برای گرفتن روادید مغولستان


بخش دوم اینکه کشوری کوچک به نام مغولستان با سه میلیون جمعیت، در ترکیه هم سفارتخانه دارد و هم کنسولگری، و چندین پرواز بین دو کشور وجود دارد، نیازمند کمی توضیح است. مغولستان برای هویت ترکیه بسیار مهم است. نخستین نوشته‌های ترکی که در سده هشتم میلادی بر روی چندین ستون سنگی نوشته شده، در خاک مغولستان هستند. همچنین یکی از نخستین حکومتهای ترکی در سرزمینی بر پا شد که مغولستان بخش عمده آن است. به‌علاوه اینکه زبان مغولی و ترکی جزو یک خانواده زبانی بوده و هنوز برخی واژه‌های مشترک دارند. برای نمونه همان دوستم آلتنسوخ، نامش ترکیبی است از دو واژه آلتن و سوخ. آلتن هم در مغولی و هم در ترکی به معنای طلا است. اما روایت ترک‌ها کمی اغراق‌آمیز است و سر و صدای مغول‌ها را در آورده. برای نمونه هر وقت با آلتنسوخ بودیم و کسی می‌فهمید که او مغول است، سریعا می‌گفت: «شما هم...
ادامه خواندن

سفرنامه مغولستان (1)


سفرنامه مغولستان (1) خوان اول: جنگ رستم و چنگیز برای گرفتن روادید مغولستان هشدار! همین آغاز کار بگویم که اگر به دنبال به دست آوردن اطلاعات مستقیم درباره فرهنگ، مردمان و سرزمین مغولستان هستید، این بخش از سفرنامه را نخوانید. چرا که تنها زجه و مویه‌های من است در برابر کوه مشکلات روادید مغولستان را گرفتن. اما اگر واقعا می‌خواهید به مغولستان سفر کنید، حتما این بخش را بخوانید تا بدانید روادید این کشور چه دردسرهایی برای‌تان دارد. پس از دریافت بورس تحصیلی دکترای انسان‌شناسی از دانشگاه حاجت‌تپه آنکارا، باید یکسال دوره آموزش زبان ترکی را می‌گذراندیم. همه‌مان دانشجویان دکترا، اما از رشته‌ها و کشورهای گوناگون. از همان روز نخست، با آلتونسوخ که مغول بود و تاریخ می‌خواند، رفیق گرمابه و گلستان شدیم و تا پایان این دوره یکساله و حتی پس از آن دوستی‌مان دوام یافت. طبیعتا درباره حمله مغول به ایران هم زیاد گفتگو می‌کردیم. من البته همانگونه...
ادامه خواندن

سفرنامه غار مغان در ارتفاعات بینالود (پاييز سال 1355)


با تحمل كوهي از سختيها بالاخره به قله رسيديم پاسي از شب گذشته بود برف هم كماكان مي باريد ما تازه به روستاي مغان در حاشيه رشته كوه بينالود رسيده بوديم آسمان ابري بود ماه هم پنهان در ميان ابرهاي سپيد. شب مهتابي و آسمان ابري و بارش برف بقول خواننده اي قديمي عجب  شبي بود! عليرغم شب دير پاي زمستاني گويي هرگز شب نبود ماشين را كه وانت پيكاني بود وسط روستا رها كرديم در آن وقت  تك وتوك افراد روستايي كه به مزرعه مي رفتند يا از مزرعه به روستا بر مي گشتند با كنجكاوي وشك مارا ورانداز  مي كردند و احیانا  زير لب چيزي زمزمه .... ولي با گروه ما واين روستاييان نجيب حس غريبه گي نبود ديدن گروهي جوان با آن شكل و شمايل خاص برايشان تكراري و به عبارتي عادي مي نمود . بعد از بستن كوله پشتیها گروه ده نفره ما آماده رفتن به...
ادامه خواندن

خط میخی به روایت سیاح آلمانی؛ سفرنامه کارستن نیبور در ایران







  گذشته از سياحان اسلامي مثل ابن خردادبه، اصطخري، ابنحوقل، مقدسي، ناصرخسرو، ادريسي، ياقوت حموي و غيره که هريک به سهم خود اثري بسيار پر ارزش دارند و ما براي پرداختن به جغرافياي تاريخي ايران از هيچ يک از اين آثار بينياز نيستيم، هر يک از سياحان غيرمسلمان هم در روشن شدن گوشههاي تاريک از جغرافياي تاريخي و تاريخ ايران سهم جداگانهاي دارند. گستردگي سرزمين ايران، جاذبههاي متنوعي براي گردشگران خارجي فراهم ساخته است. بنا به نوشته بونيفاسيو «ايران در دوران سوم زمينشناسي، يعني در زمان پيدايش چينخوردگيهاي آلپ و هيماليا به وجود آمده است. طرز ايجاد اين چينخوردگيها و طبيعت مختلف قشرهايي که چينخوردگيهاي مزبور در آن واقع شده باعث ايجاد تنوع طبيعت خاک ايران گرديده است». از همين رو تمامي مسافراني که از ايران ديدار داشتهاند به شرايط چندگانه اقليمي ايران توجه داشته و از گونههاي زيباي آن در سفرنامههاي خود سخن گفتهاند. آنچه در تمامي سفرنامه ها،...
ادامه خواندن