ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
اندازه فونت: +

درباره غلامحسين غريب، نوگـرا و خروشان

پير پر شكايت ما، آن سوى ميز نشسته است، در کافه‌ای در خيابان آپادانا... با مهارت وصف‌ناپذیری، اسباب پيپ قدیمی‌اش را مهيا می‌کند تا در هيأتى كه گويى هرگز از او جدا نبوده است، خود را در ابر سیاه دود، محو كند.

پير ملول اديب است و موسيقيدان، نه از تبار اديبان و هنروران نوكيسه امروز كه آب در هاون هنر و ادب می‌کوبند و نه از قبيله ادبا و هنرمندان كهنه ديروز كه مرقع زرين ميراث اجدادی‌شان را بر دوش دارند و فخر آن می‌فروشند……

 

- اديب، موسيقيدان و نوازنده كلارينت، متولد ۱۳۰۲ تهران
ـ ورود به هنرستان موسيقى
ـ بهره‌مند از آموزش نوازندگان چك و اسلواكى هنرستان در ۱۳۱۸
ـ يادگيرى درس هارمونى نزد پرويز محمود و همكارى با اركستر او
ـ همكارى با اداره هنرهاى زيبا براى گردآورى ترانه‌های محلى ايران و سفر به نواحى زير نظر لطف‌الله مبشرى ۱۳۲۵
ـ عضو هيأت مؤسس پنج نفره اركستر سمفونيك تهران
ـ اولين نوازنده ساز بادى اركستر سمفونيك
ـ انتشار داستان ساربان با ويرايش نيما يوشيج ۱۳۲۷
ـ تأسيس انجمن هنرى خروس‌جنگی همراه با جليل ضياءپور، حسن شيروانى و منوچهر شيبانى۱۳۲۸
ـ انتشار پنج شماره مجله خروس‌جنگی تا ۱۳۲۹
ـ پيوند هوشنگ ايرانى به انجمن و انتشار دوره دوم نشريه و اعلام بيانيه هنرى انجمن خروس‌جنگی با نام «سلاخ بلبل»
ـ انتشار مجموعه شعر و نثر «شكست و حماسه» ۱۳۳۲
ـ همكارى با مجلات «هنر نو» و «آپادانا »كه با همت سهراب سپهرى و ابوالقاسم مسعودى منتشر می‌شدند.
ـ سفر به ايتاليا براى تحصيل و تحقيق در سازهاى بادى كلارينت و ساكسيفون
ـ بازگشت به ايران و پذيرش سمت رياست هنرستان‌های موسيقى ايران و رئيس كنسرواتوار آزاد موسيقى
ـ نزديك به دو دهه رياست كنسرواتوار و هنرستان
ـ انتشار مجموعه داستان قصه گوى ميدان پرآفتاب ۱۳۴۰
ـ انتشار داستان «خون مهر » توسط وزارت فرهنگ و هنر ۱۳۵۰
ـ کناره‌گیری از رياست هنرستان و اشتغال در وزارت فرهنگ و هنر ۱۳۵۱
ـ تدريس موسيقى و نوازندگى كلارينت و ساكسيفون در مدرسه هنر و ادبيات تا ۱۳۸۱ و...

 

پير پر شكايت ما، آن سوى ميز نشسته است، در کافه‌ای در خيابان آپادانا... با مهارت وصف‌ناپذیری، اسباب پيپ قدیمی‌اش را مهيا می‌کند تا در هيأتى كه گويى هرگز از او جدا نبوده است، خود را در ابر سیاه دود، محو كند.
پير ملول اديب است و موسيقيدان، نه از تبار اديبان و هنروران نوكيسه امروز كه آب در هاون هنر و ادب می‌کوبند و نه از قبيله ادبا و هنرمندان كهنه ديروز كه مرقع زرين ميراث اجدادی‌شان را بر دوش دارند و فخر آن می‌فروشند.


پير ما از نسل نيما و دوست و يار ديرين على نورى اسفنديارى است. آنگاه كه هنوز سخن نو در زندان کهنه‌پرستی هنر اين سرزمين گفتن، ناممكن می‌نمود، سخن از حرف تازه گفتند و تازه زدند. رند خلوت‌گزیده ما، امسال پا در هشتاد و دومين سال زندگی‌اشمی‌گذارد. كارنامه غلامحسين غريب، گواه از یک‌عمر تلاش بى شائبه و خالصانه براى دفاع از هنر نو دارد. چشم‌هایش وقتى صحبت از هنر نو می‌شود، مصمم است كه همه‌چیز را قربانى آن معيار هنر نابى كند كه خوب می‌شناسد و وقتى به مهر نگاهت می‌کند، چشم‌هایشدریچه‌ایمی‌شوند به قلب بسيار مهربان و رئوفى كه دارد.
كافه مهجورى نزديك خانه‌اش، تا همين يكى دو سال پيش، پاتوق عصرهاى غريب بود. گاه تنها بود و هرازچندگاهى هم مرحوم امانوئل ملك اصلانيان دوست و هم‌دورهقدیمی‌اش و يا عليرضا مشايخى، آهنگساز نوجوى ايرانى، به او می‌پیوستند تا هم از حال و احوالات هم باخبر باشند و هم شعله آتش نقد را در سر شوريده ، حفظ كنند...
نخستين بار در مدرسه هنر و ادبيات ديدمش. با همان اوصافى كه از اطلاعات پراكنده درباره او از سال‌ها پيش داشتم.
\ اما كيست اين غلامحسين خان غريب؟
او سال۱۳۰۲ به دنيا آمده و كودكى و نوجوانى را در محله سرچشمه تهران سپرى كرده است. اندوخته‌های ادبيات کوچه‌اش را بايد به همان سال‌های زندگى در محله سرچشمه نسبت داد. غلامحسين غريب از نزديكان عبدالعظيم غريب از بنیان‌گذاران دستور زبان فارسى است. نوجوانى او با شكوفايى يك دوران تازه براى موسيقى و در مجموع براى هنر در ايران همراه بوده است. اداره موسيقى كشور در همان سال‌ها تشكيل می‌شود و نوازندگان چك و اسلواکی براى تدريس سازهاى كلاسيك غربى به ايران می‌آیند و در هنرستان‌های موسيقى آن دوره، مشغول به تدريس می‌شوند. غريب هم كه به جمع هنرجويان هنرستان موسيقى پيوسته بود، در سال‌های حدود ۱۳۱۸ از حضور اين نوازندگان، براى يادگيرى ساز بادى كلارينت بهره‌مندمی‌شود. حشمت سنجرى، مرتضى حنانه، حسين ناصحى، ثمين باغچه بان و... همه از همکلاسی‌ها و هم‌دوره‌ای‌های او محسوب می‌شوند كه از جمله مهم‌ترین بانيان جريان موسيقى جدى در سال‌های بعد بوده‌اند. موسيقى ايرانى نيز در همين دوران با حضور كلنل علينقى وزيرى و شاگردان مكتب او، ابوالحسن صبا و روح‌الله خالقى، دوران تغيير و تجربه‌های تازه را سپرى می‌کند. غريب به ياد می‌آورد كه «آن زمان من و حنانه، در سال‌های سوم و چهارم متوسطه هنرستان مشغول به تحصيل بوديم. بعد از كلاس می‌ماندیم و تمرین‌های اركستر ايرانى را كه زير نظر سروان آژنگ و با حضور صبا، خالدى، سماعى و حسين تهرانى اجرا می‌شد، به تماشا می‌نشستیم. هم من و هم حنانه به اين موسيقى دل‌بستگی شديد داشتيم. حنانه با ماندولين و من با كلارينت آوازها و تصنیف‌های ايرانى را اجرا می‌کردیم» در اين سال‌ها پرويز محمود با پايان تحصيلات موسيقى، به ايران آمده بود. غريب و ديگر دوستان او، به كلاس درس هارمونى شتافتند و بعدها در شکل‌گیری اركستر محمود، يار و همراه او شدند. «براى اركستر برخى سازهاى بادى همچون كلارينت و فاگوت را در اختيار نداشتيم، امكان تهيه آن هم نبود و اجازه خروج ساز از هنرستان را هم نمی‌دادند. تصميم گرفتيم، براى تمرين از هنرستان بيرون ببريم و بازگردانيم. من هم كلارينتم را در آستينم پنهان می‌کردم و براى تمرين اركستر محمود، به بيرون از هنرستان می‌بردم و می‌آوردم» همه اين شور و شوق بود كه به تشكيل نخستين اركستر سمفونيك مستقل در ايران منجر شد و زمینه‌های پيدايش اركستر سمفونيك تهران را فراهم آورد«همان اوايل چند كنسرت مهم با اركستر اجرا كرديم، مهم‌ترین آن در تالار دبيرستان البرز بود كه تک‌نوازی ويلن آن را آقاى روبيك گريگوريان نوازنده چیره‌دست ويلن و موسيقيدان بزرگ ايران بر عهده داشت. حضور او نويد واميدى بود بسيار زيبا براى پرويز محمود و هم براى ما نوازندگان جوان‌تر كه با دنيايى از اميد، براى گسترش موسيقى علمى كشورمان تلاش می‌کردیم.» در همين سال‌ها غلامحسين غريب براى گردآورى ترانه‌ها و موسيقى محلى ايران با گروهى زیر نظرلطف‌الله مبشرى، سفر به نواحى ايران را آغاز می‌کند و تا سال‌های متمادى ادامه می‌دهد. حسين ناصحى، ثمين باغچه بان، فريدون فرزانه و امین‌الله شهيرى از ديگر اعضاى گروه جمع‌آوری موسيقى محلى ايران بودند كه نسل نخست گردآوران موسيقى نواحى ايران را نيز تشكيل می‌دهند. فضاى تغيير و تحولات بنيادين و جو نوجويى هنرى همچنان كه در موسيقى نمود داشت، در ادبيات و ساير هنرها نيز رنگ جدى به خود گرفت. عصر، عصر کافه‌ها، پاتوق‌هاو کانون‌های روشنفكرى بود و غريب همچنان كه در جريان اجتماع هنر موسيقى پيشرو بود، در عرصه ادبيات نيز با نوجوترين جشن‌های ادبى آن زمان، همراه شد. او دوست نزديك نیمایوشیج پدر شعر معاصر ايران بود و با تمامى پیش‌قراولاننهضت‌های مدرنيست هنرى در جامعه آن روز ايران، مراوده داشت. غريب در آن سال‌ها همپاى حضور پررنگش در جريان شکل‌گیرینحله‌های موسيقى كلاسيك غربى همچون تأسيس اركستر سمفونيك تهران، به‌عنوانداستان‌نویس و شاعر، در محافل نوجوى ادبى نيز چهره‌ای شناخته شده بود. سال ۱۳۲۷ نخستين مجموعه داستان او با نام «ساربان» انتشار يافت.
«نه شب بود نه روز، درست همان موقعى بود كه همه‌چیز رنگ خود را عوض می‌کند و زمان با اين تغيير رنگ، روزى یک‌مرتبه، سر انسان را گول می‌زند. گويا در این‌طور مواقع، تاريكى و روشنايى، يواشكى با هم ساخته، قلم موهاى شكسته و كهنه عهد عتيق را به دست رنگرزها می‌دهند و آن‌ها هم با عجله و شتاب و تندتند رنگ‌ها را عوض می‌کنند» ساربان با اين جملات آغاز می‌شد. داستانى كه ويرايش آن را نیمایوشیجبر عهده داشت. نيما به غريب می‌گوید: داستان را در یک‌سوی دفتر پاک‌نویس كن و سوى ديگر آن را سفيد بگذارد. نيما در صفحه سفيد براين داستان زيبا، با مداد گلى، حاشيه می‌نویسد و متن داستان را هم ويرايش می‌کند. او در پایان اين دفتر براى غريب نوشته است: «هرقدر هنرمند بيشتر جذب شده است و با دیده‌های خود بيشتر زيست كرده است، بيشتر هم جذب می‌کند و بيشتر هم جذب می‌دارد. تفاوت نويسندگان بزرگ با ديگران از اين ممر است كه آموخته است، عادت كرده است. اما اساس آن را زندگى است كه می‌سازد، چيزى بيش از اين نمی‌توانم گفته باشم. اميدوارم در صفحات سفيد طرف راست داستان شما كه براى قلم من سفيد گذاشته‌اید، یادداشت‌های با فایده‌ای چه در زمان خودم و چه بعد از خود براى شما كه شما را دوست می‌دارم، باقى گذاشته باشم.»
اين یادداشت‌ها يكى از مهم‌ترین آثار قلمى نيما درباره داستان‌نویسی معاصر است و حقيقت آن است كه غريب هم در ميان داستان‌هایش زيسته و از جهان پيرامونش نقبى به خاستگاه شعرها و داستان‌هایش زده است. او اين تجربه را مدام با خود تكرار می‌کند. حتى امروز كه بيش از پنجاه سال از انتشار نخستين داستان‌هایش گذشته، اين رابطه درون و بيرون را حفظ كرده است. مصداق اين ادعا یادداشت‌هایی بود كه چند سال پيش به خواهش دوستانش می‌نوشت؛ او در قالب نامه‌هایی براى دخترك خيالى ذهنش «آلاله» داستان موسيقى و فرازوفرود امروز و ديروزش را روايت كرده است. سال ۱۳۲۸ غريب مهم‌ترین انجمن هنرى نوگراى آن دوران را با نام «انجمن هنرى خروس‌جنگی» به راه می‌اندازد و مجله‌ای نيز با همين عنوان منتشر می‌شود. دفتر خروس‌جنگی در كارگاه نقاشى حسين ضياپور از پيشكسوتان نقاشى مدرن ايران در خیابان تخت جمشيد بود. اين دفتر در سال‌های اواخر دهه بيست يكى از مهم‌ترین مراكز تجمع هنرمندان نوگراى آن روز ايران شد.
نیمایوشیج، بهمن محصص ، سهراب سپهرى و بسيارى ديگر از روشنفكران و هنرمندان نوجوى آن دهه، در دفتر اين انجمن گرد هم جمع می‌شدند و به بحث و جدال و گفت‌وگومی‌پرداختند. دوره اول مجله از سال ۱۳۲۸ تا ۲۹ در پنج شماره منتشر شد . در اواخر سال ۱۳۲۹ هوشنگ ايرانى ، شاعر، نقاش و مترجم نوگرا و گوشه‌گیر كه از دوستان غريب بود به انجمن پيوست. ارديبهشت ۱۳۳۰ دوره تازه مجله شروع شد. با يك بيانيه تندوتيز هنرى به نام «سلاخ بلبل» كه موضع هنرمندان خروس‌جنگی را در قبال سنن و قوانین هنرى گذشته نشان می‌داد. بند نخست بيانيه با امضاى غلامحسين غريب، حسن شيروانى و هوشنگ ايرانى این‌گونه آغاز می‌شد «هنر خروس‌جنگی ، هنر زنده‌هاست. اين خروش تمام صداهايى را كه بر فراز هنر قديم نوحه‌سراییمی‌کنند، خاموش خواهد كرد».

زنده‌یاد سيروس طاهباز در كتابى كه درباره زندگى هوشنگ ايرانى نگاشته ،درباره اين دو دوره فعاليت انجمن خروس‌جنگی نوشته است: در دوره اول هدف «همچنان كه خود نوشته‌اندبالا بردن سطح معرفت عمومى است … نوآورى بامحافظه‌کاری همراه است ، اما دوره دوم … راه و رسم ديگرى داشت ، ستيهنده و همچون نامش جنگى بود» هرچند نشريه خروس‌جنگی در همان سال به كار خود پايان داد، اما نحوه نگرش و روحيه خوى غريب و ديگر همراهان او، تأثيرى جدى در فضاى هنر آن روزگار داشت. روحیه‌ای كه هنوز هم در غريب زنده مانده است و بی‌علت نيست كه مرحوم طاهباز كتاب خود را با اين عبارت به او تقديم كرده است: «از سر ارادت اين مجموعه را تقديم می‌کنم به غلامحسين غريب كه همچنان خروس‌جنگی مانده است و اميدوارم بيش بماند » در سال ۱۳۳۲ مجموعه شعر و نثر «شكست و حماسه» از غريب منتشر شد . در همين دوران با مجلات هنر نو و آپادانا كه با همت سهراب سپهرى و ابوالقاسم مسعود منتشر می‌شد ، همكارى داشت. در این ميان جذبه موسيقى رهايش نكرد و براى تحصيل و تحقیق در سازهاى بادى كلارينت و ساكسيفون به ايتاليا رفت و پس از بازگشت به ايران ، رياست هنرستان‌های موسيقى و كنسرواتوار آزاد موسيقى را پذيرفت و نزديك به دو دهه رياست اين دو مركز را بر عهده داشت.دوره او ، دوره تدوين نظام‌های تازه درسى در كنسرواتوار و هنرستان بود وهم او بود كه از جوانان مدرنيست تحصیل‌کرده در خارج از ايران را حمايت می‌کرد ، از جمله عليرضا مشايخى كه با تشويق او به ايران بازگشت و به موسيقى مدرن پرداخت.به‌درستی كه مرز ميان موسيقى و ادبيات در زندگى غريب وجود نداشته و دائم در حال سفر ميان اين دو سرزمين پهناور بوده است. سال ۱۳۴۰ مجموعه داستان «قصه گوى ميدان پرآفتاب» را منتشر كرد و ده سال بعد داستان خون مهر او توسط وزارت فرهنگ و هنر انتشار يافت. در همين سال‌هاست كه غريب از رياست هنرستان کناره‌گیریمی‌کند و به فرهنگ و هنرمی‌پیوندد. در سال‌هایبعد از انقلاب، غريب تدريس كلارينت و ساکسیفون را در مدرسه هنر و ادبيات دنبال كرد. تدريس باهمان روح و روحيه آزاده اش و با همان سماجت استوار بر اصولی كه از هنر نو آموخته بود…


هر بار كه از پنجره‌های شمالى روزنامه ايران كه به خيابان باز می‌شود، به خانه‌های پنهان در كوچه پس‌کوچه‌های آپادانا سرك می‌کشم، خانه غريب را به ياد می‌آورم. پشت پیچ‌وخم‌های اين کوچه‌ها، مردى با همسر مهربانش زندگى می‌کند كه بيش از نیم‌قرن از عمر خويش را صرف هنر، ادبيات و موسیقی معاصر كرده است.

 

این مقاله ابتدا در مجموعه «مهرگان» و در جشن‌نامه مشاهیر معاصر ایران به سفارش و دبیری محسن شهرنازدار تهیه و منتشر شده است. پروژه مهرگان که در موسسه فرهنگی- مطبوعاتی ایران به انجام رسید؛ به معرفی نخبگان ایرانی متولد 1290 تا 1330 خورشیدی می‌پرداخت. بخشی از این پروژه سال 1383در قالب کتاب منتشر شده است.

- ویرایش نخست توسط انسان‌شناسی و فرهنگ: ۱۳۹۷
- آماده‌سازی متن: فائزه حجاری زاده
-این نوشته خُرد است و امکان گسترش دارد.برای تکمیل و یا تصحیح اطلاعات نوشته شده، به آدرس زیر ایمیل بزنید:
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

  

  

  دوست و همکار گرامی

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه کانون «انسان شناسی و فرهنگ» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

 

حامی گرامی اطلاعات مالی کانون انسان‌شناسی و فرهنگ هفته‌ای یکبار در نرم افزار حسابداری درج می‌شود شما میتوانید شرح فعالیت مالی کانون را از طریق لینک زیر دنبال کنید.

 

https://www.hesabfa.com/View/Login

 

 

 

هدف وسیله را توجیه نمی‌کند
قانون پیشگیری و مقابله با تقلّب در تهیه آثار علمی

Related Posts